خرید بک لینک

برای کسی که درد معاش زن و بچه دارد و هشتش گرو دوازده تو فلسفه گرانی را توضیح دهی و آنرا توجیه کنی حکایت زیر است:

از نصرالدین پرسیدند :قلیه با قاف است یا با غ گفت: با گوشت

برچسب: نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 0:42

سیاوش کسرایی قسمت کوتاهی از شعر بلند آرش کمانگیر برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ كوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودی يا كه سوسوی چراغی گر پيامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟ آنك آنك كلبه ای روشن روی تپه روبروی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز در كنار شعله آتش قصه می گويد برای بچه های خود عمو نوروز گفته بودم زندگی زيباست گفته و ناگفته ای بس نكته ها كاين جاست .. آسمان باز آفتاب

برچسب: آری آری زندگی زیباست,آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست,آری آری زندگی زیباست سیاوش کسرایی,آری آری زندگی زیباست گر بیفروزیش,آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست,دانلود آری آری زندگی زیباست,متن شعر آری آری زندگی زیباست,آری آری گفته بودم زندگی زیباست,دانلود آهنگ آری آری زندگی زیباست, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 9:36

آب تا اندر رود رود روان بودوچون بدریارسد

قرار گیرد ( کشف المحجوب)

یعنی مردتاناقص و ناتمام است سبکبار باشد

وچون کامل و آراسته شودباسکینه ووقارگردد.(لغت نامه دهخدا دروصف مطلب بالا)

برچسب: آرامش قلبی,آرامش قلبي,آرامش سهم قلبی است که,آرامش سهم قلبی است,دعای آرامش قلبی,چگونه آرامش قلبی داشته باشیم,دعا برای آرامش قلبی,راههای آرامش قلبی,آرامش سهم قلبی,دعایی برای آرامش قلبی, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 21:50

در هنگام جنگ جهانی دوم چرچیل نخست وزیر انگلستان سوار تاکسی میشه تا به بیبیسی برود جهت سخنرانی

به راننده میگه نیم ساعت صبر کن من برمیگردم . راننده میگه ببخشید آقا من میخوام برم خانه سخن رانی چرچیل رو گوش کنم . چرچیل از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدو یک اسکناس ده شیلنگی که معادل دوبرابر کرایه بود به او انعام داد . راننده تاکسی خوشحال شد وگفت چرچیل کیه آقا ؟ صبر میکنم تا شما برگردید. (ازکتاب هزارویک حکایت تاریخی)

برچسب: نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:31

پاسخ بایزید

یک وقت بچه ها راه را بر بایزید گرفتند و پسری به شوخی گفت :

پیر مرد ریش تو محترم تر است یا دم خر

بایزید ریشی جنباند و با خنده گفت: فرزندم اگر از پل صراط بگذرد ریش من واگر نگذرد البته دم خر

برچسب: نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:31

فقط میتوان گفت خاطره انگیز ترین بافته های دوران مدرسه عبداللهیان

برچسب: یاد ایامی که درگلشن,یاد ایام, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:31

پادشاهی بر ژنده پوشی شفقت آورد و او را از مطبخ خاص مادام العمر وظیفه و اجری فرمود . وزیر گفت روا نباشد کاهلان را به رافت سلطان امید وار کردن چه بدین طمع هر روز مصادعت مرکب ملک دهند و از کارو کسب که مدار کار جهان و جهانیان است تن زنند و مملککت از اصناف مزدوران و پیشه وران خالی ماند. ملک از تنگ چشمی و کوته نظری وزیر بر آشفت وگفت فرمان آن است که قاطبه کاهلان را از خزانه راتیتی معین باشد. امر ملک در اصناع ملک به مسامع عام رسید . غوغا از هر سوی بر در سرای گرد آمدند وبه دعوی کاهلی برخاستند .و وزیر هر یک را ادراری پدید میکرد. پس از سالی ملک در حساب جمع و خرج ملک نظر

برچسب: نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:31

عربی صبح به مسجد در آمدکه نماز گذاردومستعجل بود . پیش نماز بعد از فاتحه سوره نوح بنیاد کرد.

چون گفت : انا ارسلتا نوحا(یعنی ما فرستادیم نوح را)

باقی آیه از یادش رفت. و سکوت او طول کشید. عرب را طاقت نماند گفت: ایهاالقاری اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما را خلاص کن.

برچسب: لطیفه مذهبی,لطیفه ی مذهبی,لطیفه های مذهبی زیبا,لطیفه وچیستان مذهبی,جک و لطیفه مذهبی,لطیفه خنده دار مذهبی,لطیفه های کوتاه مذهبی,چیستان و لطیفه مذهبی, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 5:53

دوستی از نذریهای آنچنانی تاجر محله شان همه ساله ،در ایام محرم میگفت و از ان با حسرت یاد میکرد و میگفت هرکه پول دارد هر ساله میتواند بهشت را بخرد . البته او نمی دانست که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه ، یاد ملا افتادم و حکایت او:

جحی گوسفند مردم می دزدیدو گوشتش صدقه می کرد . از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟

گفت :ثواب صدقه با بزه دزدی برابر گردد ودر میانه پیه ودنبه اش توفیر باشد.

برچسب: حکایت دزد و قاضی,حکایت دزد و کدخدا,حکایت دزد و سیستانی, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 5:53

شنیدم که به روزگار خسرو در وقت وزارت بزرجمهر حکیم، رسولی آمد از روم. کسری بنشست، چنانکه رسم ملوک عجم بود؛ و میxadخواست بارنامه کند که مرا وزیر داناست. در پیش رسول با وزیر گفت: ای فلان همه چیزها که درعالم است تو دانی؟ بزرجمهر گفت: من ندانم ای خدایگان جهان. خسرو از آن سخن طیره شده و از رسول خجل گشت. پرسید که: پس همه چیز که داند؟ بزرجمهر گفت: همه چیز را همگان دانند؛ و همگان هنوز از مادر نزاده اند. (عنصرالمعالی)

برچسب: همه چیز را همگان دانند,همه چيز را همگان دانند,همه چیز را همگان دانند بزرگمهر,همه چیز را همگان دانند و,همه چیز را همگان دانند یعنی چه,معنی همه چیز را همگان دانند,همه چیز همگان دانند,ضرب المثل همه چیز را همگان دانند,حکایت همه چیز همگان دانند,معنی همه چیز همگان دانند, نویسنده: سجاد شریفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 20:26

صفحه بندی